دانشگاه تهران

سالمندی در ایران: فرصت‌ها و چالش‌های پیش‌رو

سالمندی در ایران فراتر از یک تغییر زیستی یا چالش اقتصادی صرف است؛ این پدیده آیینه‌ای تمام‌نما از نابرابری‌های تاریخی و شکاف‌های عمیق اجتماعی است که اکنون به بحرانی پنهان و دردناک بدل شده است. بحرانی که بسیاری از سالمندان را به «مرگ اجتماعی» کشانده، جایی که فرد زنده است اما از نظر فرهنگی، اقتصادی و مدنی نامرئی می‌شود.

دومین نشست از سلسله نشست‌های «سالمندی در ایران: فرصت‌ها و چالش‌های پیش‌رو» با عنوان «نیازها و ضرورت‌های آموزشی کشور در آستانه ورود به دوره سالمندی: نقش و رسالت دانشگاه‌ها، مدارس و رسانه‌ها» روز دوشنبه توسط مرکز مطالعات اجتماعی سالمندی رهاورد با همکاری معاونت اجتماعی و فرهنگی دانشگاه تهران برگزار شد. در این نشست «مجید فولادیان»، عضو هیات علمی دانشگاه فردوسی مشهد و «شیوا پروایی»، عضو هیات علمی گروه جمعیت‌شناسی دانشگاه تهران به سخنرانی پرداختند. همچنین دبیر این نشست مریم مولایی بود.

 

مرگ اجتماعی سالمندان چرا و چگونه؟

 

مجید فولادیان عضو هیات علمی دانشگاه فردوسی مشهد، با نگاهی انتقادی به وضعیت سالمندی در کشور پرداخت و اظهار داشت: آنچه امروز به‌عنوان بحران سالمندی از آن سخن می‌گوییم، صرفا مساله‌ای زیستی یا اقتصادی نیست. ریشه‌های این بحران را باید در تاریخ طولانی نابرابری آموزشی و طبقاتی جست‌وجو کرد که پیامدهای آن اکنون در دوران سالمندی خود را نشان می‌دهد.

فولادیان با اشاره به داده‌های تاریخی درباره وضعیت سواد در ایران توضیح داد: پیش از انقلاب ۱۳۵۷ بخش بزرگی از جمعیت کشور، به‌ویژه زنان و روستاییان، از فرصت آموزش محروم بودند. هرچند پس از انقلاب نرخ باسوادی بهبود یافت، اما نسلی که بی‌سواد بزرگ شد، هرگز فرصت جبران کامل نیافت. امروز همین نسل به دوران سالمندی رسیده و این محرومیت آموزشی گذشته، اکنون به شکل فقر، وابستگی و حذف اجتماعی بازتولید می‌شود.

عضو هیات علمی دانشگاه فردوسی مشهد تأکید کرد که مفهوم «مرگ اجتماعی» دقیقا از همین‌جا معنا می‌یابد: «سالمندی که از دانش و زبان روز محروم است، چه در حوزه دیجیتال، چه در عرصه فرهنگی و چه در حقوق شهروندی، عملاً از مشارکت اجتماعی کنار گذاشته می‌شود. او زنده است، اما حضورش در جامعه نامرئی است؛ نه نقشی در فرهنگ دارد، نه در اقتصاد و نه در حیات مدنی. این همان مرگ اجتماعی است».

وی با اشاره به پیامدهای این وضعیت گفت: شکاف نسلی و کاهش ارتباط میان سالمندان و جوان‌ترها به دلیل بیگانگی با فناوری‌های نوین، وابستگی شدید سالمندان به خانواده و ایجاد احساس «بار بودن»، از بین رفتن بخشی از سرمایه اجتماعی و تجربه‌های تاریخی جامعه به دلیل طرد سالمندان، و در نهایت بازتولید شکاف‌های طبقاتی و نابرابری میان سالمندان مرفه و فرودست از جمله این پیامدها می‌باشد.

فولادیان: رسانه‌ها غالبا سالمندان را به‌صورت افرادی ناتوان، بیمار یا سربار نمایش می‌دهند. این بازنمایی نه‌تنها نگاه جامعه به سالمندی را منفی می‌سازد، بلکه خود سالمندان نیز این تصویر را درونی می‌کنند و احساس ارزشمندی‌شان کاهش می‌یابد.این استاد دانشگاه همچنین نقش رسانه‌ها را در بازتولید تبعیض سنی (ایج‌ئیسم) برجسته کرد و اظهار داشت: رسانه‌ها غالبا سالمندان را به‌صورت افرادی ناتوان، بیمار یا سربار نمایش می‌دهند. این بازنمایی نه‌تنها نگاه جامعه به سالمندی را منفی می‌سازد، بلکه خود سالمندان نیز این تصویر را درونی می‌کنند و احساس ارزشمندی‌شان کاهش می‌یابد. به این ترتیب، رسانه‌ها ناخواسته به مرگ اجتماعی سالمندان شتاب می‌بخشند.

 

فولادیان راهکار برون‌رفت از این وضعیت را سرمایه‌گذاری در آموزش مادام‌العمر دانست و افزود: آموزش باید به‌عنوان یک حق بنیادین برای همه نسل‌ها در نظر گرفته شود. اگر سالمندان به فرصت‌های یادگیری دسترسی داشته باشند – از سواد دیجیتال گرفته تا فعالیت‌های فرهنگی، هنری، اجتماعی و حتی شغلی متناسب با سن – می‌توانند همچنان شهروندانی فعال باقی بمانند. این امر نه تنها کرامت فردی سالمندان را حفظ می‌کند، بلکه برای کل جامعه نیز منبعی از تجربه و سرمایه اجتماعی خواهد بود.

 

وی در پایان یادآور شد: سالمندی آینده همه ماست. اگر امروز سیاست‌ها و نگرش‌های ما، سالمندان را به حاشیه براند، فردای ما نیز همین سرنوشت خواهد بود. جامعه‌ای انسانی و پایدار باید سالمندان را نه به‌عنوان بار و مصرف‌کننده، بلکه به‌عنوان بخشی فعال و مولد به رسمیت بشناسد. انتخاب ما روشن است: یا آموزش و مشارکت را برای همه نسل‌ها تضمین می‌کنیم، یا باید با جامعه‌ای پر از مرده‌های اجتماعی مواجه شویم.

 

سالمندی پدیده همگن و یکسان برای همه سالمندان نیست

 

شیوا پروایی عضو هیات علمی گروه جمعیت‌شناسی دانشگاه تهران گفت: سالمندی جمعیت هم برای سالمندان نسل امروز و هم برای سالمندانی که در دوره‌ای به بحران تبدیل می‌شوند، موضوع بسیار مهمی است و لازم است اکنون برای آنها تهمیداتی اندیشه شود.

 

پروایی در ادامه توضیح داد: از آنجایی که قرن ۲۱ قرن سالمندی جمعیت است، بنابراین سالمندی جمعیت یک پدیده و مساله اجتماعی نیز هست که پیامدهای اقتصادی اجتماعی خاص خود را دارد. این موضوع اگر چه اجتناب‌ناپذیر است اما با استفاده از سیاست‌گذاری‌هایی می‌توان از پیامدهای آن کاست. این در حالی است که بسیاری از سیاستگذاران نیز درک درستی از مفهوم سالمندی ندارند و یک سیاست واحد را برای همه سالمندان اتخاذ می‌کنند. در حالیکه سالمندان همگن و یکسان نیستند و در اصل سالمندی یک پدیده نسلی، نابرابر و اجتماعی است که باید در سیاست‌گذاری‌ها این موضوع لحاظ شود.

 

پروایی: بسیاری از سیاستگذاران نیز درک درستی از مفهوم سالمندی ندارند و یک سیاست واحد را برای همه سالمندان اتخاذ می‌کنند. در حالیکه سالمندان همگن و یکسان نیستند و در اصل سالمندی یک پدیده نسلی، نابرابر و اجتماعی است

 

عضو هیات علمی گروه جمعیت‌شناسی دانشگاه تهران اظهار داشت: سالمندی از سویی محصول مسیر زندگی نیز هست. این رویکرد می‌تواند در تحلیل وضعیت سالمندان به ما پژوهشگران کمک کند. از این روی که در کودکی، نوجوانی، جوانی و میانسالی چه شرایطی داشتیم در فهم ما از وضعیت سالمندی کمک می‌کند. از طرفی رویکرد مزایا و معایب انباشتی نیز می‌تواند در فهم ما از پدیده سالمندی کمک کند. اینکه چطور رخدادهای اولیه زندگی در سنین سالمندی پیامدها و تجاربی را به همراه خواهد داشت، مهم است.

 

وی تاکید کرد: افراد هم براساس کمیت سرمایه‌ها و هم بر اساس کیفیت سرمایه‌های انباشت شده سالمندی متفاوتی را رقم می‌زنند و این سرمایه لزوما سرمایه اقتصادی نیست بلکه سرمایه اجتماعی، فرهنگی، عاطفی و روانشناختی نیز هست. بنابراین ما باید در تمام سطوح خرد، میانی و کلان به سالمندی توجه کنیم.

 

پروایی، یکی از مولفه‌های سالمندی فعال بحث یادگیری مادام العمر دانست و گفت: یادگیری در مورد نسل امروز سالمندان می‌تواند بکار آید و به افزایش کیفیت زندگی آنها کمک کند. منظور از یادگیری مادام العمر این است که یادگیری صرفا منحصر به دوران کودکی نیست و در تمامی سنین می‌تواند صورت بگیرد و همین امر پیامدهای مثبت متعدد از قبیل ایجاد حس خودکارآمدی، کاهش انزوای اجتماعی، افزایش مشارکت اجتماعی و ارتقای سرمایه روانشناختی سالمندان دارد.

 

عضو هیات علمی گروه جمعیت‌شناسی دانشگاه تهران در ادامه افزود: از طرفی سالمندان نه تنها می‌توانند یادگیرنده باشند، بلکه می‌توانند آموزش دهنده نیز باشند. زیرا بسیاری از سالمندان دارای تجارب مفید هستند و می‌توانند آنها را به دیگران انتقال دهند. حتی بسیاری از مناطق مانند روستاها و یا مناطق محروم به آموزش سالمندان نیازمند هستند. این امر حتی می‌تواند روابط بین نسلی را نیز بهبود ببخشد.

 

وی اظهار داشت: حدود ۴۲ درصد از افراد بالای ۶۵ سال پوشش بازنشستگی دارند با این حال ۱۴ درصد از حقوق بگیران صندوق بازنشستگی تامین اجتماعی زیر خط فقر هستند و نتوانسته‌اند امنیت اقتصادی لازم را داشته باشند. به همین دلیل من معتقدم افراد نباید صرفا یک منبع درآمدی داشته باشند و به آن اکتفا کنند بلکه باید منابع درآمدی متعددی و مختلف باشد و افراد سالمند ضمن انباشت سرمایه اقتصادی باید سرمایه فرهنگی، خانوادگی، سرمایه سلامت و سرمایه اجتماعی را نیز انباشت کند.

 

پروایی در نهایت به راهکارهایی اشاره کرد و گفت: جامعه باید دوستدار سالمند باشد. در این زمینه لازم است اندیشه شود که آیا جامعه الزامات و ملزومات این موضوع را فراهم کرده است یا خیر. همچنین برای آموزش می‌توان از دوران کودکی برنامه‌ریزی کرد و از همان سنین درس‌هایی از قبیل سواد پزشکی، سواد سلامت و سواد سالمندی ارائه کرد. حتی در دانشگاه‌ها نیز می‌توان دروسی با این عناوین ارائه داد. زیرا همانطور که اشاره شد سالمندان نمی‌توانند مسیر زندگی خود را تغییر دهند و آنچه از دوران قبل انباشت کرده‌اند بر وضعیت کنونی آنها تاثیرگذار است.

 

وی در ادامه افزود: می‌توانیم دانشگاه‌های عصر سوم و یا دوره سوم با محوریت یادگیری مادام العمر داشته باشیم. زیرا بسیاری از سالمندان در این سنین به فراغت رسیده و علاقمند به یادگیری علم و یا مهارتی هستند. این دانشگاه‌ها می‌توانند برای سالمندان زیر ۷۵ سال که توانایی فیزیکی و استقلال لازم برای انجام کارها را دارند، مفید باشد. به علاوه یکی از وظایف مهم دانشگاه‌ها گفتمان‌سازی و حساس‌سازی بحث سالمندی است. لازم است در دانشگاه‌ها نیز در مورد مساله سالمندی و ابعاد آن بحث و پژوهش شود و نتایج آن به سیاستگذار ارائه شود. در رسانه‌ها نیز باید نگاه متعادل به سالمند صورت بگیرد و این نگاه نباید کاملا مثبت و نه کاملا منفی باشد. در واقع یک تصویر متعادل از سالمندان در رسانه‌ها ارائه شود به این صورت که هم چالش‌های سالمندی مورد توجه قرار بگیرد و هم حضور سالمندان در جامعه به رسمیت شناخته شود.